على محمدى خراسانى

23

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

آخوند عرض ذاتى آن است كه واسطه‌اى در عروض نداشته باشد - چه واسطه در ثبوت داشته باشد و چه نداشته باشد - « 1 » پس تمام اقسام مذكور از عوارض ذاتيه‌اند . قوله : هو نفس : تعريفى كه از موضوع العلم عرضه شد ، در حقيقت به‌عنوان يك جملهء معترضه در ميان بحث بود ؛ و هدف اصلى مرحوم آخوند ، پاسخ دادن به اين سؤال است كه : رابطه موضوع العلم با موضوعات مسائل علم چيست ؟ از نظر مشهور ، شش نوع رابطه وجود دارد كه در خاتمهء حاشيهء مولى عبداللَّه ذكر شده است و خلاصه‌اش اين است : گاهى موضوع مسأله ، با موضوع علم يكى است و گاهى مغايرت و مباينت دارد ؛ ولى مرحوم آخوند در اينجا هم مخالفت كرده و مىفرمايد : رابطهء آن دو با يكديگر از قبيل رابطهء كلّىِ طبيعى با افراد و مصاديق خود مىباشد . توضيح : رابطه كلّى طبيعى ، مثل انسان با افراد ديگر ( زيد ، خالد و . . . ) اين گونه است كه مفهوماً و به حمل اوّلى متغايرند ؛ يعنى مفهوم انسان ( حيوان ناطق ) غير از مفهوم زيد ( هيكل خارجى ) است ؛ ولى مصداقاً و به حمل شايع اتحاد دارند و بر يكديگر قابل حمل مىباشند ، و مىتوان گفت : « زيدٌ انسانٌ » و . . . ؛ و اساساً كلّى طبيعى در خارج وجودى مجزّا از افراد و مصاديق خود ندارد ؛ بلكه به عين وجود افرادش موجود مىباشد . موضوع العلم هم با موضوعات مسائل همين رابطه را دارد ؛ يعنى مفهوماً متباين هستند ؛ ولى مصداقاً اتحاد دارند ، مانند كلمه و كلام كه موضوع علم نحو است ، با فاعل و مبتدا و . . . كه موضوع مسائل علم‌اند ، از نظر مفهوم تباين دارند ؛ ولى به لحاظ مصداق داراى اتحاد مىباشند ؛ « 2 » و اساساً كلمه بدون يكى از اينها تحققى ندارد .

--> ( 1 ) . مرحوم مشكينى در حاشيه ، دليلى هم به نفع مرحوم آخوند آورده است ، و آن اين‌كه : « اگر عوارض ذاتيه را در سه قسم مشهور منحصر سازيم ، لازمه‌اش خروج عمدهء مسائل هر علمى از آن علم است و اين قابل التزام نيست » . بيان ذلك : ما در علم فقه از عوارض افعال مكلّفين بحث مىكنيم ؛ مانند وجوب ، حرمت ، صحت و فساد كه بر صوم ، صلوة ، بيع و خمر عارض مىشود . واسطه در عروضِ آن احكام بر اين افعال ، عبارت است از : تشريع مولى و ملاكات احكام - يعنى مصالح و مفاسد واقعيه - و بلاشك اين واسطه مباين با معروض است ؛ زيرا فعل مكلّف كه همان تشريع نيست يا همان ملاك نيست و اين دو ، بر يكديگر قابل حمل نيستند . و طبق مسلك مشهور اين قبيل اعراض از اعراض غريبه هستند نه ذاتيه ؛ امّا ما در علم از اعراض ذاتيهء موضوع بحث مىكنيم نه از اعراض غريبه . پس تمام مباحث فقه از مسأله علم فقه بودن خارج مىشود ؛ و لا يلتزم به احد . ( 2 ) . مرحوم مشكينى در حاشيه دو دليل بر اين مطلب آورده است كه به يكى از آن دو اشاره مىشود : اگر موضوع مسأله باموضوع علم مغاير و مباين باشد ، لازمه‌اش آن است كه موضوع مسأله از عوارض ذاتيهء موضوع علم نباشد و بحث از آن ، بحث از عوارض ذاتيه نباشد ؛ در حالى كه شما در تعريف موضوع العلم گفتيد : « ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتية » .